خرید بک لینک
تمام زندگيم را دلتنگي پر کرده است...دلتنگي از کسي که دوستش داشتم و عميق ترين درد ها و رنجهاي عالم را در رگهايم جاري کرد ! درد هايي که کابوس شبها و حقيقت روزهايم شد٬ دوری از تو حسرتي عميق به قلبم آويختادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:36

فریاد می کشم:
"تو را دوست دارم"
تمام کبوتران
سقف کلیساها را
رها می کنند
تا دوباره در لابلای گیسوان من
لانه بسازند.

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:36

فرزانه کجا میداند لذت رسواییدیوانه کجا میخواند دفتر داناییچون لاله اگر بگزیدم گوشه ی صحرا راحال دگری دیدم در حالت تنهاییهمچون سرو سهی، دارم دست تهی ، آزاده و آزادمبر گل سایه فکن ، گل در سایه ی من ،ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: يکشنبه 1 دی 1398 ساعت: 12:36

بيدارم کن و بگو که هنوز دنيا پر از قشنگيه . بگو که همه اين سياهی ها دروغه و وقتی صبح بشه بازهم پرنده کوچادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

اگرجمعيت كل دنيا را 100 نفر فرض كنيم با يك محاسبه ساده و استفاده از قوانين تناسب به درصد هاي زير مي رسيم:از هر 100 نفر 6 نفر كل ثروت دنيا را دارند كه از آمريكاي شمالي هستند. از هر100 نفر 80 نفر درادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

معلم عصبی دفتر رو روی میز كوبید و داد زد: سارا ...دخترك خودش رو جمع و جور كرد، سرش رو پایین انداخت و خودش رو تا جلوی میز معلم كشید و با صدای لرزان گفت : بله خانوم؟معلم كه از عصبانیت شقیقه هاش می زد، تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

روح بیمار طبیعت را - می فهمیدر دیار خشکدر میان سایه های تیره - در زنجیرمرگ را می بینیگاه بی تابی گاه می خندیعاشق باران که باشیدر اضطراب شب - به دنبال آغوش امنی می گردیتا تن نازک تب زده ات را بسپاری بهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

سالها پیش که کوچک بودم......شاید اندازه ی یک برگ درختبه همان گوچکی اما سرسبزسالها پیش که من در خوابمقصه ی شاه و پری می دیدمقصه گویم یک شبقصه ای گفت که باور کردمقصه از کوه کن و تیشه و کوهداستان دو بشر ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

هر وقت دلش می گرفت به کنار رودخانه می آمد. در ساحل می نشست و به آب نگاه می کرد. پاکی و طراوت آب، غصه هایش را می شست. اگر بیکار بود همانجا می نشست و مثل بچه ها گِل بازی می کرد.آن روز هم داشت با گِل هایادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

چقدر دلم تنهاستبه کی میشه گفت آخه این درد ها روبه کی بگم پشیمونمبه کی بگم دلم میخواد فریاد بزنمبگم خدا آیندشو گرفتم بهش برگردونآرهمنی که میگفتم پشیمون نمیشمحالا پشیمونمالان این من همون من قدیمیههمونی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

نمیدونم

اما یه چیزایی توی من گم شده

دنبالشونم

نمیدونم

کجا رو باید بگردم

می خوامشون


برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

من ديوانه نيستم!
فقط کمي تنهايم
همين!
چرا نگاه مي کني؟
تنها نديده اي؟
به من نخند!
من هم روزگاري عزيز دل کسي بودم...

برچسب: نویسنده: آبتین کریمی‌پور تاريخ: سه شنبه 14 اسفند 1397 ساعت: 2:59

صفحه بندی